
My site is worth $1029.3.
How much is yours worth?
|
سلام ......
دلم تنگه خدا . ای روزگار بد سرشت ... سلام عزیزان . این وبلاگ ما هم که طرفدار نداره ولی من به همون تعدادی که میان تو وبم راضیم . لیاقتم بیشتر از اینا نیست. وای یادم رفت . قرار بود زیاد دری وری ننیویسم . سلام بی معرفتم . حرفتو گوش دادم . خب من یه شعری میخوام بنیویسم . شاید کسی خوشش نیاد . ولی من خیلی ازش خوشم میاد . اینو شادمهر عزیزم خونده . به نام آدت منو از این دلخوشیا آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق وخواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم منو تو آغوشت بگیر آغوشه تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمهای مهربونت منو به آتیش میکشه نوازش دستهای تو آدت ترکم نمیشه ، فقط توآغوشه خودم دغدغه هاتو جا بذار به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من یه چیز دیگه . اینم خیلی قشنگه خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخواهی کسی بفهمه... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری... خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر میکنی به خاطرش زنده ای خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ... ... اینم از آپم .حالا چی میگی خب من با شرایط سختی اینو نوشتم . شرمنده همتون . خدا نگهدار نفرین بر کسی که بنده بیچاره خدا رو به انتظار بزاره . خداحافظی برای چیه پس مگه میشه بدون خداحافظی به انتظار عشقت نمونی . کسی هست باور داشته باشه (عشق) هست . تنهایی عشق باید اینجوری باشی مثل پرنده های عاشق در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد در تصویر دوم پرنده نر با عشق و دلسوزی برای همسرش غذا می آورد در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد این حادثه واقعی بوده و توسط یه عکاس حرفه ای گرفته شده که به بزرگترین عکاس دنیا معروف شده .
سلام .... یه شعر از شعرای دوست داشتنی ... همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشقه دیوانه که بودم ، در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ، ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت ، خوشه ی ماه فروریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب ، شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آمد تو به من گفتی:« از این عشق حذر کن » لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب،آئینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است ! تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن ! با تو گفتم: « حذر از عشق!؟ ندانم سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ، نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی! من نه رمیدم نه گسستم باز گفتم که: « تو صیادی و من آهوی دشتم! تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ! حذر از عشق ندانم، نتوانم اشکی از شاخه فروریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت ! اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید ! یادم آید که دگر از تو جوابی نشیندم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم ، نرمیدم ... رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگرهم ! نه گرفتی دگر از عاشقی آزده خبر هم! نکنی دیگر از این کوچه گذر هم ...! بی تو، اما ، به چه حالی من از ان کوچه گذشتم...
سلام.... یه سلام به همه ی عاشقا. ... ..... دوستای خوب مثل تکه های پازل میمونن .، اگه یه تیکه از پازل گم بشه جایگزینی نداره وپازل هرگزکامل نمیشه ، تو تکه ی گم شده ی پازل منی ، تو را واسه همیشه نگه خواهم داشت . .... گذر کردم ز قبرستانی . زمانی رسیدم بر سر قبر جوانی به زیر خاک مینالید و میگفت رفیقان قدر یکدیگر بدانید ! تا که همه بدونن چیزی از این دنیا با خود نبردم.٬ < کوروش>* . .....................................................
سلام سلام سلام ......
قرار بود آپ کنم که حالا دارم انجام میدم ..خیلی حال میده وای خدا جون .....ازت مممنون هستم ... من الان دارم آپ میکنم کنارم میلاد جونم نشسته ... اومده خونمون من با خواهرم و خاله میلاد داریم خوش میگذرونیم .... البته داداش کوچیکم که اسمش محمد هست اونم اینجاس .... (۷ سالشه) من به میلاد گفتم که میخوام برم پای نت میلاد هم گفت برو پریا جون میلاد سلام بهت میرسونه ... پریا جون احوال پریسا چطوره؟ خوب بچه ها من میرم کنار میلاد الان ادامه مطالب رو مینویسه ... اونایی که منو نمیشناسن من اسمم میلاد و قبلا نویسنده وبلاگ بودم که الان فرشته اونو مدیریت میکنه .. ..خوب من چند تا جمله عاشقانه دارم میخوام بگم : بگذار بگویم ای اسمانی ترین فرشته عشق ای خواندنی ترین شعر زندگی وای سر چشمه تمام مهربانیها تورا می ستایم.... ----------------------- خیال کردم بری میری از یادم تو رفتی و نرفت چیزی از یادم ---------------------
----------------------------- پی نوشت :من نمیدونم چی کار کردم بچه ها یکی اومده گفته بگو معذرت ...خب باشه معذرت میخوام ببخشید . حداقل بیا بگو من چه اشتباهی کردم ...من که تازه واردم نمیدونم چه کاری خوب یا بد هست ... حداقل یه ذره با مهربونی .. این حرف های بد اونم تو این ماه .....من نمیدونم چی کار کردم ... خلاصه ما معذرت میخواهیم ...در ضمن این وبلاگ من نیست و اگه مقصر منم چی کار به این وب داری .. مــــــــــــــــــــــعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــذرت ... بخشید اگه گناهی از ما سر زده . خب دیگه میخوام خداحا فظی کنم ممنون از اینکه تا پایان آپ رو خوندید ...ببخشید دیگه این آپمون از همه مسائل سیاسی و اقتصادی و تجاری و فرهنگی و ورزشی و هنری بود .. ما دیگه بریم ..بای بای...... منتظر همتونیم .. ساعت۲:۳۰بامداد روز جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ و ۱۱ رمضان ۱۴۴۹
نمیدونم سلام کنم یا بگم خدا حافظ ... میخوام بگم همه چیز تموم شد ..... ((قصه ی ما به سر رسید ... آقا میلاد به هدفش رسید ....)) به دلیل اینکه دیگه از وبلاگ خسته شدم و اینکه بی میل و دلسرد شدم ... چند نفر دیگه هم که خیلی باحال بودن و تا آخر عمر فراموششون نمیکنم اونا هم خدا حافظی کردن .. دیگه هیچ توان و قدرتی نمود تا بیام .... پس ..... .............من هم میرم ...... حلالم کنید ........................ همگی خدانگهدارتون باشه ...... البته شاید دوباره بیام اما نمیدونم کی و چه وقتی .... پس همه چی اینجا برای من تموم شد ... لحظه سخت رفتنه هیچی تو قلبه من نمونده خداحافظ ای رفته از خانه ام اشک غم...اشک غصه ها ...اشک شادی ها ...داره تموم میشه ... همه چی تمومه.
عاشقانه نفس بکش قدری یاد من باش و به یاد تمام اشکهایی که برایت ریختم تنهایم مگذار عاشقانه دوستت دارم وبه اندازه تمام ستاره ها منتظرت می مانم تا شاید روزی ستاره من چشمک بزند باورت دارم چون واسه من عزیزترینی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه می عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم نتوانستم اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید دگر از تو جوابی نشنیدم ************************************************* ممنونم از اینکه آپم را خوندید .....
جهنم سر گردان شب را نوشیده ام وبر این شاخه های شکسته بر میگردم مرا تنها نگذار ای چشم تبدار سرگردان ! مرا با رنج بودن تنها گذار مگذار خواب وجودم را پرپرکنم
اولین نامه من ... اولین نامه تو... اولین برگ سفر نامه عشق من وتوست ودر این پندارم... که عشق آغاز وجودم است... که هست... آخرین نامه من... آخرین نامه تو... آخرین برگ وجود من و توست... بقیش تو ادامه مطلبه...
مادر عزیز روزت مبارک.... مادرم: قدمهایت را برروی چشمانم بگذار،تا چشمانم بهشت را نظاره کند.... چون هستی من زهستی توست... تا هستم و هستی دارمت دوست... مادر گوهر گرانبهایی است"بی مثل در آفرینش...
عشق یعنی یه حس پاک بچهگونه. عشق یعنی خاطرههای سبز با هم بودن. عشق یعنی هر شب تا صبح با رویای تو زندگی کردن. عشق یعنی هر روز تا شب دغدغه ی دوباره دیدنت رو داشتن. عشق یعنی هر هفته منتظر یه هفته ی جدید باشی که شاید صبح دولت عشقت بدمد. هر بار که بعد عمری میای، زود ناز میکنی و میگی که میخوای بری و حسابی کار داری عشق یعنی همین، همین تعجب یهواکی، همین غیرمنتظرگی اتفاق، همین اومدن و رفتنهای یهباره، همین زندگی عجیب غریب و حس جوونی، عشق یعنی همین، همین و بس
امروز صبح که از خواب برخواست، بوی آمدنت همه جا را پر کرده بود، آسمان خود را باید عزیز میکرد، پس برخواست، نگاهی به گنجهی قدیمی مهرورزیهایش انداخت، چیزی نیافت، هیچ چیز جز آن چند تکه اب ر طوسی بارانی عاشقانه… تنها چیزی که کم بود، چند قطره شبنم مشاطه ی صبحگاهانی بود تا ظاهر این دلبرده، همچون دلبرش، ناز و طناز و خمار شود… چیزی شبیه صورت خوشتراش نازنین تو… نظر یادت نره!!!
تو را دوست میدارم جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس بی تو جز گستره بیکرانه نمیبینم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
قبل از هر دیدارت، سیل حرفها مرا در خود غرق میکند، میدانم یا نمیدانم، دقیقا نمیدانم، اما میدانم که چه چیزهایی را باید به تو بگویم، باید درباره ی گربه همسایه که از دستم سوسیس خورد با تو حرف بزنم، درباره ی کبوترانی که صبحدم ظرف دانهها را واژگون کردند؛ و از گلی که دیروز در اتاق پشتی گل داد. ای زیبای من، هر گاه که چهرهات را در حضور مهربانانهات از نزدیک می بینم، زبانم چون چوب درختی ک ه هزاران سال خشک باشد، ثابت می ماند و چیزی برای ابراز ندارد. بهتر است که هیچ حرفی نزنم، هیچ چی ز به عظمت زیبایی خندههای تو و آن صورت بشاشت نیست، هیچ چیز به آن اندازه مرا تازه و جوان نمیکند. خدا حفظت کند….......... پتوی طوسی، آسمان ِ شهر را فراگرفته، منجوقهای نقرهای از آن بالاها فرومیریزند، من، تو و تمام دلشدگان این دیار، چنین لحظههایی را جشن میگیریم. ببار ای آسمان، ببار و عشق را در دلهای دلدادگان و دلشدگان و دلگمشدگان و دلبران و دلبرکان بارور کن… بارور چون …
میلاد!!! این مطلب رو دیشب برای توسرودم وامروز تو وب نوشتم .تقدیم به تو. وبرای اونی که دلت رو شکست. این شعر رو من نگفتم ولی بازم تقدیم به عاشقا::
عاشقا سلام به همگیتون: امیدوارم که روزهای خوبی رو سپری کرده باشید ... خوب دیگه خوشبختانه یا هر چیزی دیگه تموم شد... امیدوارم که امتحاناتتونو خوب داده باشید واونایی هم که دانشگاهی هستن آرزو میکنم در امتحانتشون موفق بشن ...آرزوی همه آرزوی ما هم هست... احسان جون ببخشید واقعا به خدا دوستت دارم آخه میدونی چیه بعضیاحسودیشون میشه ، کور بشه چششون ، مخاطبان عزیز با شما نیستم ...با کسی هستم که خودش میدونه، ولی من اصلا نمی بخشمش... خلاصه خستتون نکنم ...امیدوارم تابستئنی دلچسب داشته باشید...ولی من اصلا تابستونو دوست ندارم .. به نظرم بهترین فصل زمستونه...وای خدا کی زمستون میشه ..دلم براش تنگ شده... همین جا از آشنا ونا آشنا معذرت میخوام... بچه ها دعا کنید امشب بارون بیاد دلم خیلی گرفته..میلاد دوست دارم با یکی درد دل کنم...آخه اون کسی که دوسش داشتم ودارم قلبمو شکونده... خواهشمندم که به ادامه مطلب هم بروید...
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
اگر آدمي شاد باشد
ترانه های دیروز و امروز ديروز باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ............. . و اما امروز باز باران بي ترانه باز باران ,با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر مرد تنها ,مي چکد بر فرش خانه باز مي ايد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟؟؟ نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که ان کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟؟
نگران نشو نگرانی هرگز از غصه فردا چیزی نمی کاهد ، بلکه فقط شادی امروز را از بین می برد.
يك تست روانشناسي جالب براي شناخت شخصيت فردي... مشاهده در ادامه مطلب
یه روز آسمون دل این پرنده گرفت و واسه دل پرنده بارید و بعد از بارش این آسمون ابری رنگین کمونی در چشمای قشنگ این پرنده نقش بست...هوای قفس بوی نم گرفته بود..تا این که شاپرکی رهگذر بر قفس نشست و با دل پرنده هم دل شد و آخر حرفهایشان شاپرک چشماش پراز اشک شد...شاپرک با این که میدونست پرنده نیست رو به پرنده کرد و گفت دلبستتم..پرنده به شاپرک اشاره از پرنده نبودنش کرد اما شاپرک بدجوری خودشو عاشق این پرنده ی قفسی میدونست و به پرنده گفت: مهم تفاهم ما در پریدنه...چشمهای پرنده شوقی گرفت که دیگر تنها نیست...مدت ها گذشت و هردو بیشتر عاشق هم میشدند تا اینکه یه روز صاحب قفس قفسو برد به خانه اش و نگذاشت شاپرک داخل اتاق بشه و فقط از بیرون شیشه به هم نگاه می کردند و هردو فهمیده بودند که دیگه به هم نخواهند رسید اما باز پشت شیشه نگاهشان تمام نمیشد....شاپرک خسته شده بود و دیگه میدونست وصال محاله برای همین پرنده را تنها گذاشت و رفت...پرنده ماند....پرنده در بهتی عظیم به فرو رفت..به لحظه های عاشق شدنشان می نگریست و تفاهم عشقشان و به یاد آورد که اصلا تفاهم نبود زیرا شاپرک آن چنان در چشم پرنده مجذوب شده بود که پرنده یادش رفته بود همان تفاهمی که شاپرک می گفت(مهم پریدنه) تازه پرنده فهمید که یک پرنده در قفس هیچ وقت نمی پرد و معلوم شد هیچ تفاهمی ندارند...
یادته نم نم بارون یادته یادته شر شر ناودون یادته یادته یاس تو باغچه یادته یادته گلدون ایوون بادته یادته تنگ غروب میون باغ یادته اون شب بارون یادته یادته رو تاقچه مادر بزرگ یه چراغ با آیینه شمعدون یادته یادته قرارمون تو کنج باغ یادته بوسه پنهون یادته یادته با صد هزار نازوادا گفتی اون عشق فراوون یادته گفتی از دوری و بی وفاییمون که مثل مرگ برامون یادته حالا بعد اون همه جداییها که هنوز مونده به ذهن و یادته هیچی نیست مثل بهونه که بگیم یادته سادگیامون یادته
قلب من از تو جدا هرگز نکرده هیچ کسی تو سهمی از وجودمی نگو به من نمیرسی نگو که بین من و تو نشسته سایه ی کسی نگو که از من دور شدی نگو به من نمی رسی من از تو دست نمی کشم از عشق تو نمی گذرم ای آرزوی اولم تو هستی عشق آخرم به جز تو اشکای منو هرگز ندیده هیچ کسی حالا که در تو گم شدم نگو به من نمیرسی
به انتظارت خواهم ماند تا ابد براي هميشه زيرا مي دانم
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري برای خواندن به ادمه مطلب برید..
عشق چيست؟ به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست
دل تنگي در تنگناي غم ويران كننده ي هميشگي ام ادامش در ادامه مطلب
هنگامی که اندوه من به دنیا امد هنگامی که اندوه من به دنیا امد از او پرستاری کردم و با مهر و ملاطفت نگاهش داشتم زیبا شد و سرشار از شادی های شگرف
برو ادامه مطلب خيلي قشنگه كپي كن بخون
همه انسانها ميبايست کشف کنند که "عشق" نيز همانند جاذبه زمين واقعي است و اينکه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه و هر لحظه عاشق شدن ، خيالي شاعرانه نيست ! بلکه حالتي طبيعي است برای خواندن به ادامه مطلب بروید
ادامه شعر در ادامه مطلب
يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد
خنده تلخ ---------------------- هیچ کس ویــــرانیم را حس نکرد وسعت تنهـــاییم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آنکه با آغاز من مانوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد
|
About![]()
دوست داشتن از عشق برتر است ... Archivesهفته چهارم تیر 1388هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 Links
دالان بهشت(آبجی نرگس)
خدمات وبلاگ نویسان جوان
عکس عاشقانه | |||||||||||